الشيخ رسول جعفريان
1185
رسائل حجابيه (فارسى)
اين آيه حدود پوشش را مشخص مىكند . در ذيل اين آيه شيعه و سنّى روايت كردهاند كه : روزى در هواى گرم مدينه زنى جوان و زيبا درحالىكه طبق معمول روسرى خود را به پشت گردن انداخته و دور گردن و بناگوشش پيدا بود از كوچه عبور مىكرد . مردى از اصحاب رسول خدا از طرف مقابل مىآمد . آن منظرهء زيبا سخت نظر او را جلب كرد و چنان غرق تماشاى آن زيبا شد كه از خودش و اطرافش غافل گشت و جلو خودش را نگاه نمىكرد . آن زن وارد كوچهاى شد و جوان با چشم خود او را دنبال مىكرد . همانطور كه مىرفت ناگهان استخوان يا شيشهاى كه از ديوار بيرون آمده بود به صورتش اصابت كرد و صورتش را مجروح ساخت . وقتى به خود آمد كه خون از سر و صورتش جارى شده بود . با همين حال به حضور رسول اكرم رفت و ماجرا را به عرض رساند . اينجا بود كه آيهء مباركه نازل شد : قُلْ لِلْمُؤْمِنِينَ يَغُضُّوا مِنْ أَبْصارِهِمْ الى آخر « 1 » . اين تركيب لغوى يعنى تركيب لغت « ضرب » با لغت « على » اين معنى را مىرساند كه چيزى را بر روى چيز ديگر قرار دهند بهطورى كه مانع و حاجبى بر او شمرده شود . در تفسير كشّاف مىگويد : ضربت بخمارها على جيبها كقولك ضربت بيدى على الحائط اذا وضعتها عليه . اين تعبير نظير اين است كه بگوييم دست خود را روى ديوار گذاشتيم . ايضا در كشّاف در ذيل آيهء 11 از سورهء كهف كه اين تركيب لغوى در آنجا آمده است و مىفرمايد : « فَضَرَبْنا عَلَى آذانِهِمْ » مىگويد : اى ضربنا عليها حجابا من ان تسمع . يعنى بر روى گوشهاى آنها پردهاى قرار داديم كه نشنوند .
--> ( 1 ) . كافى ج 5 ، ص 521 و وسائل ج 3 ، ص 24 و تفسير صافى و تفسير درّ المنثور سيوطى ج 5 ، ص 40 ذيل همين آيه اين نكته بايد يادآورى شود كه معمولا اين حديث كه از جريان بازبودن بناگوش و دورگردن زنى و نگاههاى شهوتآلود و عمدى مردى حكايت مىكند در كتب اهل حديث و مفسرين به عنوان شأن نزول آيهء « قُلْ لِلْمُؤْمِنِينَ يَغُضُّوا . . . » آورده مىشود و در ابتدا چنين به نظر مىرسد كه با آيهء « وَ قُلْ لِلْمُؤْمِناتِ يَغْضُضْنَ مِنْ أَبْصارِهِنَّ » سروكارى ندارد و حال آنكه اين دو آيه با هم نازل شدهاند و همچنانكه آيهء اول تكليف نگاه مرد را روشن مىكند آيهء دوم به مفاد « وَ لا يُبْدِينَ زِينَتَهُنَّ إِلَّا ما ظَهَرَ مِنْها وَ لْيَضْرِبْنَ بِخُمُرِهِنَّ عَلى جُيُوبِهِنَّ » تكليف زنان را روشن مىكند . ظاهرا به همين جهت است كه در تفسير صافى اين حديث را ذيل آيهء دوم نقل كرده است . استدلال ما بدين حديث در اينجا نيز بر همين اساس است .